الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

406

الغدير ( فارسى )

او سپس از يمن بيرون آمد و وارد هند شد و به حيدرآباد كه ملك ابو الحسن حاكم آنجا بود ، رفت و اين امير ، او را نديم مجلس خود و مقرب خويش كرد ، تا زمانى كه ايام تيره‌روزى ابو الحسن فرارسيد و از طرف سلطان هند مغضوب واقع گرديد و زندانى شد ، و بدينگونه روزگار بر سيد جمال الدين برآشفت و چنان كه برادرش روح الادب سيد على در مكه به من اظهار داشت ، مدتى در حيدرآباد ماند ، تا به سال 1098 در آنجا درگذشت . شرح حالى كه محبى از او آورده « 1 » ، با مطالب فوق مطابقت دارد و حر عاملى نيز او را ستوده و گفته است : وى دانشمندى فاضل ، محققى باريك‌بين و توانا ، و اديبى شاعر بود و در درسهاى شمارى از استادان با من همدرس بود . همو به مكه رفت و در آنجا سكونت گزيد ، آنگاه به مشهد امام رضا عليه السّلام و از آنجا به حيدرآباد رفت كه هم‌اكنون نيز در آنجا اقامت دارد و مرجع فضلا و بزرگان است . اشعار فراوانى دارد ، و بر بسيارى از كتابها نيز حاشيه نوشته است . اينك نمونه‌اى از شعرش : - درد و رنجورى فراوان به من روى آورده و شگفتى سراپايم را فراگرفته است . - و وجودم از حزن و اندوه بسيار شرربار است . - سرشك از ديدگان بر رخسارم جارى است . - ديگر مرغزاران وصال از ديد من به دور است و دست حوادث فرمان مىراند . - اى كاش مىدانستم كه آيا خوشى كه سپرى شده ، بازمىگردد ؟ - جانم فداى آن آهواندامى باد كه پيكرى باريك دارد ، و شيرين و خوشگوار است . - قامتى همچون نيزه دارد كه جانها را مىربايد . - و رخسارش آنچنان است كه گويى درختان بيشه شعله مىكشد و شرار مىريزد . آنگاه بخشى از اشعار او را نقل مىكند و مىگويد كه با او مكاتبه‌اى منظوم داشتم كه بر چهل و دو بيت بالغ مىشود و ابيات زير از آن جمله است : - بهترين درود و تحيّت بر تو باد ، درودى كه گوش را بنوازد و دهان را خوشبو سازد .

--> ( 1 ) . ر ك : خلاصة الأثر : 1 / 494 .